سيد صادق سجادى

347

تاريخ برمكيان ( فارسى )

پرورده و برآوردهء نعمت و دولت آل برمكم ؛ و برامكه را هم در رقّه بند كرده بود . من ازين طلب بترسيدم كه با من چه خواهد گفت و چه خواهد كرد . و چون مرا پيش آوردند زمانى بگذشت و من ايستاده ماندم و او بر پشت خر مصرى سوار شد و در صحن كوشك مىگشت و تماشا مىكرد و من پيش خر او پياده مىرفتم . او دست مرا گرفت و سخت بجنبانيد . پس دست من رها كرد و آهى سرد از سينه بركشيد و مرا گفت كه نزديك من بيا . ساعتى در انديشه فرو رفت ، بعد آن سر برآورد و مرا گفت كه اى محمد هرگز از خلفا هيچكس را خداى تعالى فرزندان و كاردانان داد چنان كه مرا ؟ من گفتم نداده است . آن چنان كه خليفه را داده است از فرزندان و كاردانان و اميران و غلامان و خادمان ، ديگرى را آن‌چنان نداده . پس خليفه گفت بدان خداى كه پسر عم رسول را اين‌چنين ملكى داده و محمد رسول صلى اللّه عليه و سلم بر خلق فرستاده ، كه اگر اين جمله نعمتها از من بستدى مرا ناخوش نيامدى كه دوستان ترا دشمن دارم . محمد مىگويد كه من پرسيدم و گفتم اى امير المؤمنين ما كه ايشانرا دوست و بزرگ مىداشتيم به جهت دوستى تو بود . چون تو ايشان را اين‌چنين حال انداختى ما را به ايشان چه دوستى ماند ؟ هارون الّرشيد دانست كه اين سخن از ترس و بيم مىگويم « 1 » . مرا گفت دست ازين حديث بدار و مانند اين كلمات بر زبان مياور و از من مترس كه من درد دلى پيش تو مىگويم و تو آن را به منادمت جواب مىگوئى . بدان خداى كه پنهان و آشكاراى خلق را داند كه آنچه گفتم از دل و در دل همين دارم . محمد گويد چون او را بر صدق قول محكم ديدم و سخن او را از روى تأسف و غم و اندوه يافتم ، گفتم هنوز چيزى نرفته است و جز جعفر از ايشان كم نشده است . باقى همه زنده‌اند چرا برايشان رحمت نكنى و به پايهء اول نرسانى ؟ هارون گفت اى محمد تو مردى خردمندى و هوشيارى . اما اين سخن كه گفتى خردمندان و دانايان چنين سخن نگويند . كسانى كه چندين آزار در ميان آمده باشد و عزيزترين ايشان را كشته باشم و در بىحرمتى و خفت ايشان فرو گذاشتى واقع نشده باشد ، اعتماد كارهاى ملكى با اين چنين قوم چگونه مىتوانند كرد ؟ تو مگر مصالح و مقاصد امور ملكى نمىدانى ؟ اين بگفت و خر را و خود را بيشتر راند و طرف حرم رفت و مرا باز گردانيد و سخنى ديگر نگفت . چنين روايت كرده است ابو على فزارى ، كه يكى از بلغاء و استادان و فصحاى عراق بود ، مرا نيكو تحقيق شده بود پشيمان شدن هارون الّرشيد به واسطهء ايذا رسانيدن و

--> ( 1 ) . در متن : مىگويد .